شکوفه بهار

یادگاری

تلاطم...

زندگي من پر از روزهاي پر تلاطمي است که انگار قرار نيست موجهاي آن آرام گيرند... هرروز تغيير، هرروز اتفاق جديد هرروز فکرهاي بيهوده و بي اثر... نميدانم چه بگويم ياد حرف دوستم ميفتم که ميگفت همه در زندگي از سوي خدا امتحان ميشوند و تو امتحان هايي که پشت سر ميگذاري بسيار سخت است... کاهش حرف دلم را ميتوانستم براي همه بگويم... کاهش خداوند قدرت گذر از اين امتحان را هم به من ميداد...شايد نه، که حتما خداوند اگر ز حکمت ببندد دري...به رحمت گشايد در ديگري عزيز مهربانم...عاشقانه ميگويم بهار را از امتحانهايت سربلند بيرون آور... مسير درست را خودت در پيش رويم گذار و توانايي شناخت راه و تصميم درست را در من قرار بده...
3 دی 1391

دلتنگی...

سلام شکوفه ی بهارم... دیگه مامان به خاطر مسائلی که پیش اومده دل و دماغ نوشتن نداره... برای بابایی خیلی دعاکن... دوست دارم
19 مهر 1391

ماه رهایی یا...

سلام عزیزتر از جانم... خیلی وقته برایت ننوشته ام این را نزار سر بی مهری مادر...عزیزکم دل مادر گرفته است ،خسته است، ناامید  نسبت به پدرت ولی امیدوار به فضل خدا احساس می کنم تا دلم آرام نشود تو هم نمی آیی، تا پدرت دغدغه حضور تو را در زندگی نداشته باشد تو نمی آیی، خیلی روزها آنقدر خسته می شوم که به انتخابهایم در زندگی شک می کنم... ماه رمضان که می آید بیشتر به تنهاییم می رسم اگر پدرت راحتم بگذارد و خودخواهیش مرا آزار ندهد می توانم از این ماه استفاده کنم ماهی که باید برای من ماه رهایی باشد ولی..شاید بعد از ماه رمضان فکرهایی برای تغییر شرایط  زندگی داشته باشیم برای من و پدرت دعا کن که هر چه به صلاح مادر و پدر و خودت هست اتفاق بیف...
21 مرداد 1391

چگونه به کودک نوپایمان رفتارها را آموزش دهیم؟؟؟

هیچ گاه برای آموختن رفتارهای خوب به كودكان نوپا زود نیست . حتی كودكانی كه هنوز قادر به صحبت كردن نیستند یاد می گیرند كه با كمك دستانشان ارتباط برقرار كرده و منظورشان را برسانند . از آن جایی كه برای همه ما یادگیری مفهوم شركت داشتن و به اشتراك گذاشتن درسی در ازای زندگی است، در دوره سنی شیرین بین 2 تا 4 سال بسیار حیاتی و سرنوشت ساز است . هم چنین احوالپرسی صمیمانه خصلتی است كه بسیاری از افراد كوچكتر می توانند به مدیریت آن بپردازند، اگر بر مبنای یك سری اصول و قواعد تشویق به انجام آن شوند . آموزش رفتارها به مانند دیگر ابعاد تربیت و پرورش هرگز امری سهل و آسان نیست اما در اینجا به ارائه چند نكته صحیح و آزمایش شده می پردازیم تا یاریگر شما در اجرا...
18 ارديبهشت 1391

بارون... مترو...

سلام عزیزم... جات خالی یکشنبه بارونی تهران اومد که همه میگفتند تو ٥٠ سال اخیر بی سابقه بوده، حالا شاید بپرسی برای چی اینو به من می گی... آخه گلم مترو آزادی که نزدیک حوزه کاری بابایی هست ١٧ متر آب بالا اومده و بابایی و دوستاش ٢ شبه برای اینکه بتونن این مشکلو حل کنن سرکارن... تازه بابایی میگفت آب تو خونه یک خانواده که تو زیرزمین زندگی میکردن رفته بود که بابایی بهشون کمک کرده... گلم به بابایی یک کار دیگه پیشنهاد شده براش دعاکن هر چی خیرشو و خیرمونه اتفاق بیفته شاید به خواست خدا مسیر اومدن تو هم هموار بشه... ...
29 فروردين 1391

دوباره کنکور...

نازنینم،یاسمنم، بهارم .... سلام ببخشید مامان دیر به دیر بهت سر میزنه...مثلا دارم برای کنکور ارشد آزاد می خونم بابایی که فوق لیسانس قبول شد منم مصمم شدم که جدی تر درس بخونم... راستی هفته قبل با عارفه رفتیم ساری تا بابا رو دانشگاه ثبت نام کنیم... خیلی خوش گذشت خیلی حرف تو پیش اومد ، عمو سعید و خاله مینا (بابا و مامان عارفه) همش برامون دعا می کردن انشائ الله سال دیگه با کوچولومون بیاییم سفر... خلاصه همه منتظر اومدنت هستند و من و بابایی بیشتر از همه                                &nbs...
21 فروردين 1391

بدون عنوان

سلام گلکم...  سال جدید داره شروع میشه عید داره میاد و من در انتظار حضور تو در میان بزم عاشقانه ام با بابایی هستم... برای ما دعا کن تا در سال جدید محول الحال شویم... برای ما دعا کن تا دعای فرج مولایمان بر بال بالهای پرنده آمین بنشیند و به آسمان برسد... برای ما دعا کن که دعای ما برای سلامتی تمام مرضا و سلامتی مادر جون و پدرجون و مامانی و بابایی(بابا ی مامان) و طول عمرشان بر بال بالهای پرنده آمین بنشیند و به آسمان برسد... برای ما دعا کن و برای خودت که با کمک خدا سال دیگه پیشمون باشی و ما سال 92 را با حضور تو آغاز کنیم. چشم انتظار تو بابا و مامان بهار ...
24 اسفند 1390

یک جمعه قشنگ...

  سلام گلم، ببخشید چند وقته نتونستم تو وبلاگت بنویسم... مامانی چند روزه که سرش خیلی شلوغه، انتخابات بودو مامانی رفته بود برای نظارت تو انتخابات... خیلی خوب بود، هم حضور مردم سر صندق های رای، هم بی خوابی جمعه شب برای شمارش آرا... مامانی اونجا صحنه های قشنگی دید که یاد تو می افتاد یه بابا و مامان خوب با نی نی شون اومدن رای دادن، کاغذ رای شونم دادن نی نی شون انداخت تو صندوق ... منم تو این فکر بودم که اگه تو زود بیایی انتخابات بعدی می برمت رای بدی ... خلاصه من و بابا می خوایم بیشتر به فکر تو باشیم و هر چه زودتر و با خواست خدا تو بیایی پیشمون ... برای من و بابایی دعا کن عزیزتر از جانمان...   ...
16 اسفند 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به شکوفه بهار می باشد